يک شب اگر چشمان من خواب تو را مي ديد
ديگر تمام روزها رؤيا نمي بافيد
بغض هزاران ساله ام يک باره وا مي شد
تا رويش رنگين کمان بي وقفه مي باريد
من يأس را با خنده ات از ياد مي بردم
در خانه ي دلگير دل عطر تو مي پيچيد
فصل شکفتن دم به دم مي آمد و دستم
همواره ياس وحشي اميد را مي چيد
تنهايي و تاريکي از من دور مي شد
نزديک چشمت مي شدم، هم سايه با خورشيد
با عشق، قلب اين صدا هم_نبض طوفان بود
وقت سرودن ديگر از چيزي نمي ترسيد
آواز را بي پرده سر مي دادم و شعرم
لاي سکوت سرد اين دفتر نمي رقصيد
مي خواندمت، با هر نفس مي خواندمت تا صبح
يک شب اگر چشمان من خواب تو را مي ديد
عرشیا عشقی - زمستان - 1387
دوشنبه ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
چهارشنبه ۲۲ آوریل ۲۰۰۹
اون ور خطای قرمز
خارج از محدوده ي شب! زير چتر روشنايي!
اون ور خطاي قرمز! توي آغوش رهايي!
اون جا که پنجره هامون، وا نمي شن رو به ديوار!
تو رو از من نمي گيرن! ديگه اين سيماي خاردار!
بر خلاف جهت شب! مي شه خورشيدو شنا کرد!
دستاي بسته ي نورو، با رهايي آشنا کرد!
دخترک! با من بيا تا! اون ور خطاي قرمز!
يه "هميشه" مي نويسيم! هر کجا نوشته "هرگز"
خارج از محدوده ي شب! زير چتر روشنايي!
اون ور خطاي قرمز! توي آغوش رهايي!
اون جا که آزادِ آزاد! مي شه عاشقونه رقصيد!
تازه موند و تازه تر شد! از شب کهنه نترسيد!
ديگه آواز نمي خونه، کسي با لحن دهنبند!
اين ترانه، خودِ نعره س! به صداي من بپيوند!
دخترک! با من بيا تا! اون ور خطاي قرمز!
يه "هميشه" مي نويسيم! هر کجا نوشته "هرگز"!
عرشیا عشقی - تابستان 1387
اون ور خطاي قرمز! توي آغوش رهايي!
اون جا که پنجره هامون، وا نمي شن رو به ديوار!
تو رو از من نمي گيرن! ديگه اين سيماي خاردار!
بر خلاف جهت شب! مي شه خورشيدو شنا کرد!
دستاي بسته ي نورو، با رهايي آشنا کرد!
دخترک! با من بيا تا! اون ور خطاي قرمز!
يه "هميشه" مي نويسيم! هر کجا نوشته "هرگز"
خارج از محدوده ي شب! زير چتر روشنايي!
اون ور خطاي قرمز! توي آغوش رهايي!
اون جا که آزادِ آزاد! مي شه عاشقونه رقصيد!
تازه موند و تازه تر شد! از شب کهنه نترسيد!
ديگه آواز نمي خونه، کسي با لحن دهنبند!
اين ترانه، خودِ نعره س! به صداي من بپيوند!
دخترک! با من بيا تا! اون ور خطاي قرمز!
يه "هميشه" مي نويسيم! هر کجا نوشته "هرگز"!
عرشیا عشقی - تابستان 1387
دوشنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۰۹
دختر آزادی و صلح
بي تو جهان براي من! باغچه اي از چوبه ي دار!
با تو ولي باغ بهشت! بدون پرچين و حصار!
دختر آزادي و صلح! حتي ترانه دشمنه!
ترس لگد کردن مين! هر جا که مي رم با منه!
چن تا گلوله مونده تا! من و تو مال هم بشيم؟!
چاشني چن تا ژسه رو! بايد با مردن بچشيم؟!
چن تا دونه ميدون جنگ! بين من و تو فاصله س؟!
کجاي آسمون شب! مي شه رها شد از قفس؟!
دختر آزادي و صلح! تشنه ي ديدار تو ام!
ببين! تو اين جنگل جنگ! چه جوري زندوني شدم!
چن تا شکنجه مونده تا! لذت بوسيدن تو؟!
چن تا رديف ميله هنوز! فاصله هس تا تن تو؟!
چن تا دونه چوبه ي دار؟! چن تا دونه ميدون تير؟!
خسته شدم! خسته شدم! من رو تو آغوشت بگير!
دختر آزادي و صلح! بگو که قفلا مي شکنه!
شال سپيد تو هنوز! پرچم آواز منه!
عرشیا عشقی - تابستان 1387
با تو ولي باغ بهشت! بدون پرچين و حصار!
دختر آزادي و صلح! حتي ترانه دشمنه!
ترس لگد کردن مين! هر جا که مي رم با منه!
چن تا گلوله مونده تا! من و تو مال هم بشيم؟!
چاشني چن تا ژسه رو! بايد با مردن بچشيم؟!
چن تا دونه ميدون جنگ! بين من و تو فاصله س؟!
کجاي آسمون شب! مي شه رها شد از قفس؟!
دختر آزادي و صلح! تشنه ي ديدار تو ام!
ببين! تو اين جنگل جنگ! چه جوري زندوني شدم!
چن تا شکنجه مونده تا! لذت بوسيدن تو؟!
چن تا رديف ميله هنوز! فاصله هس تا تن تو؟!
چن تا دونه چوبه ي دار؟! چن تا دونه ميدون تير؟!
خسته شدم! خسته شدم! من رو تو آغوشت بگير!
دختر آزادي و صلح! بگو که قفلا مي شکنه!
شال سپيد تو هنوز! پرچم آواز منه!
عرشیا عشقی - تابستان 1387
اشتراک در:
پیامها (Atom)